حامد ثنائی - مربی شمشیربازی گنبدرقیه مسلمی پورـ از دو روز قبل تیم سه نفره اش را روانه اراک کرده تا با سه بازیکن نوجوانان استان در دو رده سنی نوجوانان و جوانان مسابقات قهرمانی کشور شرکت کند؛ می گوید «می خواهیم شگفتی ساز باشیم همانگونه که پیش از این نیز شایستگی هایمان را به اثبات رسانده ایم، از شاگردانم انتظار مدال ندارم زیرا برنامه ریزی ما برای موفقیت در سال های آینده است اما هیچ چیز قابل پیش بینی نیست.» در دنیای قهرمانی خودش قهرمان نشده اما به عنوان مربی با هنرجویانش در کشور آنگونه درخشید که در کادرفنی تیم ملی رقابت های جام جهانی جوانان را تجربه کرد.

«حامد ثنایی» که روزی ورزش را با بسکتبال استارت زد و به دلیل هزینه هایی که می گوید برایش زیاد بود نتوانست این رشته را ادامه دهد با اطلاعیه ای که قبل از خودش توجه مرحوم پدرش به آن جلب شده بود به سمت شمشیربازی تغییرمسیر داد تا در مکتب «آناتولی پطروسیان» الفبای شمشیربازی را آموخته و با همان تمرینات به شاگردان خود نیز بیاموزد و قهرمان بسازد. «ثنایی» اگرچه امروز تنها ۲۵ سال دارد اما کارنامه درخشانش در مربیگری، نام شمشیربازی گلستان را در بخش قهرمانی در کشور بر سر زبان ها انداخت. یک روز در کنار او، زندگی ورزشی اش را با اتفاقاتی جالب مرور کردیم، بخوانید.

* می خواهیم از بدو فعالیت ورزشی شما بدانیم؛ چگونه سر از شمشیربازی درآوردید؟

زمانی که ۱۰ سال داشتم به همراه تعدادی از بچه محل ها به خانه بسکتبال گنبد برای تمرین می رفتیم اما شرایط ادامه ی این ورزش برایم به خوبی مهیا نبود؛ علاوه بر شهریه کلاس، دوربودن خانه بسکتبال از منزل ما باعث می شد تا این مسیر را با آژانس بروم. حدود دو سال بعد، مرحوم پدرم با دیدن اطلاعیه آموزش شمشیربازی زیرنظر مربی خارجی مشوقم شد تا در این رشته فعالیت کنم. از روزی که شمشیربازی را شروع کردم شیفته این ورزش شدم و علاقه من به حدّی بود که وقتی به منزل هم می آمدم باز هم تمریناتش را انجام می دادم؛ این شرایط تا آنجا پیش رفت که در درسم افت کرده بودم! آن زمان مربیان بخش اسلحه سابر آقای آناتولی پطروسیان و در بخش اپه نیز آقای کریم برخزی بودند.

* به دست گرفتن شمشیر چقدر برای شما لذّت بخش بود که در منزل هم حاضر بودید وقت خود را برای تمرینات شمشیربازی بگذارید؟

جالب است بدانید تا مدت شش ماه در تمرینات چیزی دستمان ندادند، بعد از آن تا ۹ ماه چوب دادند، بعد هم شمشیر بدون گارد! اما وقتی به ما شمشیر دادند ذوق زده شدیم. آقای پطروسیان از نظر فیزیک بدنی نفرات را برای اسلحه سابر انتخاب می کرد و اگر کسی از این شرایط برخوردار نبود می گفت باید در اپه فعالیت کند. ایشان معتقد بود من چون لاغر هستم می توانم تروفرز باشم، پس به درد سابر می خورم. ایشان خواست که من در اسلحه سابر فعالیت کنم و من هم پذیرفتم و شروع کردم. بعد از یک سال ایشان رفت و من برای اولین بار در مسابقات قهرمانی کشور شرکت کردم و در دور دوم حذف شدم.

* آن شرایط باعث نشد دست از فعالیت بردارید و نخواهید ادامه دهید؟

یک نکته را متذکر شوم که وجود پدرم و حمایت های ایشان در موفقیت من تأثیر زیادی داشت. بعد از رفتن آقای پطروسیان من چهار سال مربی نداشتم اما تمرین می کردم. خوب است بدانید من تمرینات ایشان را در دفترم می نوشتم و زمانی که بدون مربی شده بودم با آن برنامه تمرینی، تمرین می کردم. در روزهایی که ایشان نبود یک نفر دیگر در سابر فعالیت می کرد که او هم نتوانست تحمل کند و به اپه رفت. در حالی که من هم می توانستم همینگونه عمل کنم اما هم مردد بودم و هم اینکه پدرم تأکید داشت که این بهترین فرصت است تا قدرت شوم و من هم پذیرفتم. تا آنکه بحث المپیاد ورزشی ایرانیان به میان آمد و من در حالی که برای آن تمرین زیادی کرده بودم اما نتوانستم جزو تیم استان شوم!

* چطور؟!

من همیشه با یک آدمک و به تنهایی تمرین می کردم چون حریف تمرینی نداشتم. اما برای این مسابقات از شمشیرزنان قدیمی تر خواستند که بیایند و انتخابی برگزار کنند. گفتند اگر در انتخابی برنده شوی می توانی در مسابقات المپیاد شرکت کنی؛ من هم به همه آنها باختم و نرفتم اما این را عادلانه ندانستم و شش ماه هم تمرین نرفتم! تا آنکه سالن اختصاصی شمشیربازی که جزو پنج سالن برتر شمشیربازی کشور است در فاصله ای کم با منزل ما افتتاح شد و این برای من یک مزیت عمده بود. از طرف هیأت هم به سراغم آمدند و من مجدداً استارت زدم.

* تا چه زمانی بدون مربی تمرین می کردید؟

بعد از آن آقای گلدی زاده رئیس هیأت شمشیربازی با مدرسه ای که نزدیک سالن بود صحبت کردند که چند دانش آموز را برای پشتوانه سازی معرفی کنند که یکباره ۵۰ نفر آمدند؛ از آن جمع ۴ نفر ماندندو من که ۱۸ سال داشتم، آنها هم مثل من مربی نداشتند. گفتم اینها فرصت شکوفاشدن دارند اما من فرصت قهرمان شدن چندانی ندارم چون مربی ندارم. آنجا بود که گفتم چرا با آموزش این نفرات به آنچه که باید می رسیدم و نرسیدم، نرسم؟ هم به آنها آموزش می دهم و هم با آنها تمرین می کنم. با همان تمریناتی که از آقای پطروسیان در دفترم داشتم آموزش این نفرات را شروع کردم.

* به جرگه مربیان پیوستید بدون آنکه آموزش مربیگری دیده باشید و به نظر می آید این آغاز شکوفایی شمشیربازی استان در حوزه قهرمانی بود.

همینطور است؛ اواخر سال ۸۹ همزمان با مسابقات قهرمانی کشور، من کنکور داشتم. از ستار سیدخوجه که از دوستان و حامیان من و خود نیز شمشیرباز بود خواستم تا تیم را برای شرکت در این مسابقات به ارومیه ببرد تا من بعد از آزمون خود را به آنجا برسانم. من فقط رمزها را به او گفتم و از او خواستم تا حین مسابقه فقط آن شماره ها را به بازیکنانم بگوید، آنها خود می دانند که در مسابقه باید چه کنند. وقتی به من خبر دادند که جمال الدین ایمری از تیم ما سوم کشور شده، فکر می کردم شوخی است! اما این اولین مقام شمشیربازی استان از بدو تأسیس بود که به دست آمد. از آن مسابقات که برگشتیم انگیزه من و بازیکنانم چندبرابر شد.

* و این همان شرایطی بود که کمتر از یک سال بعد شما را روی سکوی نایب قهرمانی ایران بُرد…

دقیقاً. از همان روز تمرکز و برنامه ریزی ما برای قهرمان کشوری سال بعد و تصاحب سکو بود که تا فینال اسلحه سابر نوجوانان آمدیم و تنها با باخت در فینال، به نایب قهرمانی کشور دست پیدا کردیم. سال بعد در تهران این عنوان را تکرار کردیم. سال ۹۲ اما دست خالی ماندیم؛ حفظ قهرمانی بسیار سخت تر از خود قهرمانی است و وقتی موفقیتی حاصل می شود باید قهرمانان را حمایت و حفظ کرد اما این اتفاق برای تیم ما نیفتاد و از یک تیم چهار نفره هیچ حمایتی نشد تا انگیزه برای ادامه کار داشته باشد. یک سال بعد هم جمال الدین ایمری به رده جوانان آمد و عنوان سومی ایران را در این رده تکرار کرد. از همانجا و با این عدم حمایت، برخی حاشیه ها بین من و هیأت پیش آمد و من به گیلان رفتم و سرمربی تیم این استان شدم.

* چه زمانی رسماً مربی شدید؟

در ۲۰ سالگی. آن زمان مربی ارمنی ملقب به «ساکو» در گنبد به مدت سه ماه تمرین بخش اپه را بر عهده داشت و من مربیگری بخش سابر را. وقتی ایشان مرا حین مربیگری دید خندید چون سن کمی داشتم. گفت: کارت داری؟ گفتم نه. گفت چرا؟ گفتم چون سنم کم است. یکی از همان روزها که برای صبحانه با هم بودیم ایشان با دبیر فدراسیون تلفنی صحبت و درخواست کرد که وقتی چنین استعدادی هست که تیم یک استان را روی سکوی نایب قهرمانی کشور می برد چرا نباید کارت رسمی مربیگری داشته باشد. آنجا دبیر فدراسیون از من خواست تا دو هفته بعد به اردوی تیم ملی بزرگسالان بروم. من به تنهایی در آنجا تحت نظر آقای طاهرخانی مدرس کلاس های مربیگری در ایران آموزش دیدم و کارت دار شدم!

* برگردیم به زمان بازگشت شما از گیلان؛ بعد از آن وقفه ای که پیش آمد و حاشیه هایی که نمی خواهیم از آن صحبت کنیم شما در سال ۹۴ به همراه سه نفر از شمشیربازان تان در تیم ملی برای رقابت های جام جهانی قرار گرفتید و این اتفاق مهمی در شمشیربازی گلستان بود.

شمشیربازی گلستان در آن زمان با موفقیت هایی که به دست آورده بود مورد توجه فدراسیون و کادرفنی قرار گرفت. در میان ۱۶ سهمیه کل تیم ملی ایران برای جام جهانی، سه نفر از این استان و شاگردان من بودند و من نیز به عنوان دستیار آقای حمیدرضا شیر سرمربی ایران، مربی تیم ملی در جام جهانی شدم که تجربه بسیار خوبی برایم بود. در آن مسابقات یکی از شاگردانم توانست یکی از بازیکنان بنام کویت را شکست دهد؛ همان زمان از کویت پیشنهاد سرمربیگری گرفتم و در حالی که سفارت این کشور مشکل ویزا را مطرح کرد اما من مشکل ویزا نداشتم و آنها اجازه ورود به من را ندادند. بعد از آن از ترکمنستان هم پیشنهاد مربیگری داشتم اما نپذیرفتم. گیلان مجدداً به من پیشنهاد سرمربیگری داد و من از آنها خواستم تا یک بند را به قراردادشان اضافه کنند، اینکه اگر تیم شان را روی سکوی کشور نبردم نصف مبلغ قرارداد را به آنها برگردانم! آنها متعجب شدند اما من گفتم که به کارم ایمان دارم و می دانم بازیکن ملی معرفی می کنم؛ سروش شهیدیان حالا در تیم ملی است.

* شما یک سال از شمشیربازی دور بودید. وقتی برگشتید چطور استارت زدید تا به مسابقات این دوره قهرمانی کشور رسیدید؟

مسئولان گنبد گفتند اگر می خواهی در این شهر فعالیت کنی باید با خودت هنرجو بیاوری. در یک سالی که از شمشیربازی دور بودم واقعاً دلم برای کُچ کردن تنگ شده بود. وقتی راجع به این موضوع با پسرخاله ام (اسماعیل تارک) صحبت کردم، ایشان گفت اگر بخواهی مجدداً شروع کنی من هستم چون به کارت ایمان دارم. او حالا یکی از شاگردانم و عضو تیم سابر استان در مسابقات این دوره قهرمانی کشور است. از پسردایی ام (اسماعیل دولّو) دیگر عضو فعلی تیم سابر استان هم دعوت کردم که بیاید. سعید آزمون (پسرعموی سردار آزمون) هم به جمع ما پیوست و شدیم یک تیم. بعد از دو جلسه تمرین گفتند مسابقات کشوری است و این نفرات را به این رقابت ها برسانیم. با خودم گفتم «می توانم»، چون قبلاً هم در شرایطی مشابه توانسته بودیم خود را در کشور مطرح کنیم. از این نفرات خواستم تمرینات را برای مسابقات کشور از سر بگیریم با این وصف که تنها ۱۰ روز فرصت آماده سازی داریم. در این روزها تمرینات را طوری دنبال کردیم که مانند یک جسد به خانه برمی گشتیم! در این دوره من از این نفرات انتظار مدال ندارم اما به توانمندی های آنان ایمان دارم و برنامه ریزی ما برای سال های آینده است. بلیط ورود من به تیم ملی، تیم گنبد است؛ این را به رئیس تربیت بدنی گنبد هم گفته ام که به من بازیکن بدهند تا من قهرمان بسازم، انتظار پول هم ندارم و می خواهم دور از هرگونه حاشیه، قهرمان بسازم.

* به نظر می رسد به خاطر ایمان به خودتان و کارتان در عرصه مربیگری، توقع خاصی هم از کسی نداشته باشید…

همینطور است؛ حتی زمانی که شاگرد آقای پطروسیان بودم و سن بسیار کمی نیز داشتم عاشق مربیگری و آموزش دادن بودم و امروز هم بزرگترین آرزوی من این است که روزی یکی از مربیان برتر شمشیربازی دنیا باشم. برای خودم شعاری دارم؛ «من باید بتوانم» و آن را همیشه با خودم تکرار می کنم، شکی هم به توانمندی هایم ندارم. با شمشیر نیز حسّ برتری دارم و بعد از توکل به خدا، احساس می کنم هیچ چیز جز شمشیرم نمی تواند در رسیدن به موفقیت به من کمک کند. ناگفته نماند موفقیتم در شمشیربازی را اول به پدر مرحومم مدیونم و بعد هم به مادرم که همیشه مشوق و حامی من بوده اند.

 

منبع : نشریه گلشن مهر

مورخه : چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

keyboard_arrow_up